خرید بک لینک
وقتي روبروي دكتر نشستم و گفت تموم شدي به كوه آرزوهايم فكر كردم

به فروريختنم

به تاي زانوانم

به اينكه آيا تو توان تكيه گاه شدن داري

تكيه گاه گريه هايم

فقط

از تو تكيه گاه زندگي شدن نخواستم

فقط ميخواستم براي باز شدن بغض سختي كه خفه ام ميكرد تكيه گاه باشي

من تمام شدم و گريستم و تكيه گاهي نداشتم......

برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:59

صفحه بندی